
۱۹ فروردین ۱۳۳۰ صادق هدایت در آپارتمان اجارهایش در کوچه شامپیونه در پاریس خودکشی کرد. پیش از این، هدایت یک بار در سال ۱۳۰۷ به قصد خودکشی خود را در رودخانه مارن پاریس انداخت، اما نجاتش دادند. او شرحی از خودکشیاش را در «زنده به گور» آورده است. در این داستان که در پاریس اتفاق میافتد، خاطره وطن برای هدایت تداعیکننده یک کابوس شوم است. در شماری از داستانهای صادق هدایت فقر و جهل عمومی بین روشنفکران و مردم شکافی به وجود آورده. برای همین هم آنها در آثار هدایت به دنیای ذهنی خودشان پناه میبرند. به مناسب سالگرد درگذشت مهمترین و اثرگذارترین نویسنده ایران ویژهنامهای تهیه کردهام. در چهارمین بخش این ویژهنامه با ماشاءالله آجودانی، پژوهشگر ادبی گفتوگویی انجام دادهام.
اهمیت آثار «صادق هدایت» در تاریخ ادبیات معاصر در چه جنبههایی از شخصیت «صادق هدایت» نهفته است؟
هدایت یک نشان در تاریخ معاصر ایران است. درست است که داستاننویسی مدرن ایران با جمالزاده شروع میشود، اما هدایت نمونه درخشانی از داستاننویسی را با «بوف کور» ارائه داد که سرآغازی بود بر مدرنیسم در متنِ تاملات فرهنگی که بعد از مشروطیت در ایران پیدا میشود. هدایت یک نشان است بدان معنا که بعد از او تمام داستاننویسان مدرن ایران با او در حال گفتوگو هستند، یعنی بدون پشتوانهای مثل هدایت، به اعتقاد من، گلشیری نمیتوانست پیدا بشود، حتی دولتآبادی هم نمیتوانست پیدا شود. اگر داستان نویسان دیگر ما را ببینید، همه آنها با هدایت گفتوگو میکنند؛ یا با بوف کور گفتگو میکنند یا با حاج آقا و یا با داستانهای کوتاه هدایت در حال گفتگو هستند. از این گذشته، به عقیده من، تا همین حالا که من با شما صحبت میکنم متنی مثل بوف کور در زبان فارسی نوشته نشده است و اگر بخواهیم نگاهی واقعبینانه به ادبیات مدرن ایران داشته باشیم، به عقیده من، بوف کور بر تارک داستاننویسی ایران همچنان در حال درخشیدن است.
فکر میکنید مسافرتهایی که هدایت به اروپا داشت یا پشتوانههای خانوادگی او، مثل بورژوا بودن او، چقدر در هدایت شدن او نقش داشت؟ آیا صادق هدایت بهواسطه شخصیت ادبیش بود که هدایت شد یا و وضعیت خانوادگی او هم مؤثر بود؟
اگر بخواهیم از این زاویه نگاه کنیم، هدایت با مدرنترین و مهمترین آثار ادبیات داستانی جهان آشنا بوده است. اگر سؤالتان مخصوصاً این بوده باشد که آیا رفتوآمد هدایت به غرب و آشنایی او با غرب در پردازش شخصیت هدایت، در رشد و تعالی آثار او نقش داشته است، من تردیدی ندارم که همین طور بوده است. هدایت محل برخورد دنیای مدرن و جامعه سنتی در ایران است و بوف کور او تناقضات تجدد و سنت در ایران را در یک ساختار ادبی و هنری جاودانه کردهاست. حتی اگر بعد از بوف کور هم نگاه بکنید، داستانی مثل توپ مرواری که در ایران کمتر خوانده شد است، و اگر چه تبلیغات سوی فراونی در جامعه ادبی ایران نسبت به این اثر شدهاست اما واقعیت این است که متنی مثل توپ مرواری با مسئله اساسیتری در ایران سروکار دارد. بوف کور بنیاد ایران اسلامی را بهطور اساسی مورد پرسش قرار میدهد و تناقضات جامعه اسلامی را با فرهنگ باستانی ما رودرروی هم میگذارد، در حقیقت ما در بوف کور میبینیم که پیرمرد خنزرپنزری قرآنخوانی که شبهای جمعه آیات عربی از لابهلای دندانهایش فرومیریزد و جای نشان دندانهایش بر روی بازوی لکاته یعنی همسر راوی بوف کور دیده میشود و گلدان راغه یادگار شهر ری را در اختیار دارد. و ما از این طریق لکاته دوران اسلامی را که یک شکل دگرگونشدهای از دختر اثیریست، و نیز گلدان راغع را در اختیار پیرمرد خنزرپنزری میبینیم. همه اینها مسائل اسلامی را با آنچه در تاریخ ایران آورده شده است، مورد بازنگری اساسی قرار میدهد. متن توپ مرواری، به عقیده من، مشخصاً مدرنیسم و تجدد غربی را در ارتباط با فرهنگ شیعی به شیوهای طنزآمیز مورد نقد و نگرش قرار میدهد. از این زاویه نوشتههای هدایت عمیقاً با تحولات تغییرات تاریخی ایران سر و کار دارد، در عین حال که مدرن هستند سنت موضوع اساسی نوشتههای اوست، حتی شیوه کاربرد روایت و درهم زمانیهای مختلف در توپ مرواری از آن جهت بکار گرفته میشود تا عمیقاً تناقض تجدد بافرهنگ شیعی را مشخص کند. یعنی اگر بوف کور با اسلام و ایران سروکار دارد و آن را بنیاد پرسش قرار میدهد، توپ مرواری مسئله تشیع و تجدد را مورد پرسش قرار میدهد. و از این طریق، به اعتقاد من، هدایت مسائلی را در نوشتههایش مطرح میکند که با روحیات معاصر ما با درگیریهای تاریخ معاصر ما همخوانی ندارد. روح ایرانی در نوشتههای او در حال تکه و پاره شدن است، بخشی از آن به ایران باستانی تعلق دارد و بخشی از آن به ایران دوران اسلامی، این تناقض این روح انسان ایرانی تکهپاره شده در بوف کور، تحقق ادبی و سندیت ادبی پیدا کردهاست و همینطور تناقض تشیع و تجدد و تفکر شیعی با تجدد، ساختار هنری شگفتانگیزی پیدا میکند که در توپ مرواری آشکار میگردد. بنابراین هدایت از این زاویه، به اعتقاد من، عمیقاً با تحولات چند پارگی روح و روان انسان ایرانی سروکار دارد و این بسیار مهم است، یعنی هرروزی که بگذرد ارتباط ما با بوف کور و با نوشتههای هدایت بیشتر میشود.
صادق هدایت چه تأثیری در جامعه روشنفکران ایران داشت؟
بیشتر روشنفکران ایران جذب احزاب سیاسی شده بودند یا در جبهه راست بودند یا در جبهه چپ (در حزب توده)، ولی هدایت آلوده این مسائل نشد و همیشه بهعنوان یک هنرمند مستقل بود. او هیچوقت هنر و قلمش را در خدمت مسائل سیاسی روز، به آن معنا که ما میشناسیم، قرار نداد و همواره بهصورت یک روشنفکر مستقل حضور داشت. در جامعه ایرانی بر اساس تبلیغاتی که بود، چپهای ایرانی مدتی نوشتههای هدایت را بهعنوان نوشتههایی که یأسآفرینی میکند و بددلی ایجاد میکند مورد نقد قرار دادند، چراکه به نظر آنها هدایت یک نویسنده اجتماعی سوسیالیست مبارز به آن معنا نبود. اگر بوف کور، نوشته هدایت درست فهمیده میشد و درست خوانده میشد، مسائل مهمتری در زمینه تاریخ و فرهنگ ما مورد پرسش قرار میگرفت و یأس هدایت هم معنای دیگری پیدا میکرد.
مدرن بودن هدایت هم به سفرهای او به اروپا ربط پیدا میکند…
اگر منظورتان ادبیات غرب و تاثیرش بر ذهن هدایت است، بله کاملاً درست است. زمانی که هدایت به پاریس میآید با ادبیات فرانسه آشنا میشود، اما صدها نفر دیگر هم هستند مانند هدایت در اروپا، اما چرا هیچکدام هدایت نمیشوند؟ در اینکه ادبیات و فرهنگ غرب مؤثر بوده است تردیدی نیست. هدایتزاده مدرنیسم و در بستر جامعه سنتی با ادبیات مدرن و داستاننویسی مدرن آشنا شده است و همه اینها چیزهای جدید بود که بازتابهای جدی و اساسی آنها را در نوشتههای هدایت میبینیم. از نامههای هدایت مشخص است که از آخرین نوشتههای همعصر خودش اطلاع دارد و آنها را میخوانده. هدایت مسائل بسیار از روانشناسی تا مسائل اجتماعی،سرک میکشید تا بداند در دنیا چه میگذرد. هدایت با سینمای جدید آشنایی داشت و همه اینها در رشد شخصیت او و تفکر او در ادبیات و فرهنگ نقش داشته است. اما از طرفی شما میبینید هدایت ادبیات پهلوی را دنبال میکند و تلاش میکند فرهنگعامه ایرانی را بشناسد و ضربالمثلها و مثلهای ایرانی را جمعآوری کند و این علاقهی او به سنت را نشان میدهد. وقتی علویه خانم هدایت را بخوانید، میبیند بسیاری از داستانهای کوتاه او پر از ضربالمثلهای رایج در جامعه ایرانی است. از این منظر و از بابت تعلق او به فرهنگ باستان ایران هدایت عمیقاً ایرانی بود اما با تجدد و دنیای غرب هم همخوانیهایی داشت. هدایت رو به آینده نداشت چشم او رو نگران گذشته باستانی ایران بود و سرنوشت تجدد ایران را در متن فرهنگ اسلامی، سرنوشت سازندهای نمیشناخت.
هدایت تواناییهای دیگری هم داشت مانند زبانشناسی، کارهای تحقیقاتی و ترجمه. چرا آن بخش از هدایت را جامعه ما چندان ندید؟
نقش اصلی هدایت هنر او و داستاننویسی اوست. بنابراین کارهای زبانشناسی او، یا کارهایی که درزمینه ادبیات پهلوی یا فرهنگ عامه انجام داد، باوجود اینکه کارهای ارزشمندی هستند، اما اهمیت هدایت به خاطر این کارها نیست، این کارها را افراد دیگری هم انجام دادند و حتی بهتر از هدایت انجام دادند، اهمیت کار هدایت این است که آغازگر داستاننویسی نوین به طور اساسیست. همینطور در زمینه ترجمه، وقتی هدایت کافکا را ترجمه میکند، مدرنترین بخش ادبیات جهانی را به جامعه ایرانی منتقل میکند. بنابراین کارهای دیگر هدایت، نه اینکه ارجوقرب نداشته باشند، اما قابل قیاس با داستانهای کوتاه هدایت و خلاقیت او در خلق بوف کور نیست. یعنی آنها اهمیت خودش را دارد، اما هدایت، هدایت بوف کور و سه قطره خون است. هدایت توپ مرواری و هدایت علویه خانم است و …، بهعنوان آخرین تیر ترکشی که در ادبیات ایران رها میکند. اینکه گفتید چرا هدایت ایرانیترین نویسنده است، همانطور که در صحبتهایم توضیح دادم، هدایت عمیقاً به تاریخ ایران و فرهنگ ایرانی وابستگی داشت و من به این مسائل در کتاب هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم پرداختهام و این بخش از زندگی هدایت را نشان دادهام.
ایران وایر، ۲۲ فروردین ۱۳۹۴